حق نام دیگر من بود!
انسان نفهمید که خدا چه میگوید ،پس از خدا خواست تا گره ندانستنش را قدری باز کند.
خداوند گفت : این ابر و این خورشید ابزار کفر و ایمان توست.
زمین من آکنده از حق و باطل است، اما اگر حق را دیدی ، خورشیدت را به در کش ، تا آشکارش کنی. آنگاه مومن خواهی بود. اما اگر حق را بپوشانی ، نامت در زمره کافران خواهد بود.
انسان گفت: من جز برای روشنگری به زمین نمیروم و میدانم این ابر هیچ گاه به کارم نخواهد آمد.
انسان به دنیا آمد ، اما هر گاه حق را پیشاروی خود دید، چنان هراسید که خورشید از دستش افتاد. حق تلخ بود ، حق دشوار بود و ناگوار. حق سخت و سنگین بود انسان حق را تاب نیاورد.
پس هر بار که با حقی رو به رو شد آنرا پوشاند ، تا زیستنش را آسان کند.فرشته ها میگریستند و می گفتند حق را نپوشان، حق را نپوشان. این کفر است. اما انسان هزار سال بود که صدای هیچ فرشته ای را نمیشنید. انسان کفر کرد و کفر ورزید و جهان را ابرهای کفر او پوشاند.
انسان به نزد خدا باز خواهد گشت. و خدا خواهد گفت:
قسم به زمان که زیان کردی حق نام دیگر من بود.
عرفان نظر آهاری

