امشب!
شب یلداتون مبارک

در پی بهتر شدن حال و هوای این جانب در این روز ها....و به منظور شریک کردن شما با این حال و هوای به مراتب بهتر....... یک غزل از شیخ مصلح الدین سعدی (علیه الرحمة ) مینویسم. من خیلی دوسش دارم. امیدوارم خوشتون بیاد![]()

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقــــــــــیبان این تــــوانم که بیایم به محلت به گدایی
شمـع را باید ازاین خانه برون بردن وکشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبینــــــد تو بــــــــزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
عشق ودرویشی وانگشت نمایی وملامت همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی
روز صحراوسماع است ولب جوی و تماشا در همه شهر دلی مـاند که دیگر نربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویــم چه بگویم که غــم از دل برود تا تو بیایی
آن نه خال است وزنخدان وسرزلف پریشان که دل اهل نظر برده وسری است خدایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبــــــان زمانه ما کجاییم در این بحــــر تفکر تو کجـــایی
تو مپندار که سعدی زکمنــــــــدت بگریزد چون بدانست که دربندتوخوشتر زرهایی
خلق گویند بـــــرو دل به هوای دگری نه نکنم خاصه در ایــــــام اتابک دو هوایی
خوشتون اومد؟؟
دوباره یه عالمه کار ریخته سرم...دوباره یه بغض تلخ دارم ولی وقت ندارم که گریه کنم.
نمیدونم وقتی سرم شلوغه دلم میگیره یا وقتی دلم میگره سرم شلوغ میشه؟ ![]()
با دوستای دانشگاهم با یه تور سه روزه رفتیم یزد
و خدا میدونه که چقدر بهمون خوش گذشت.
فکر میکردم وقتی برگردم به اندازه یک سال انرژی دارم....ولی دقیقا" برعکس![]()
نمیدونم این پاییز لعنتی چرا تموم نمیشه....دلمون پوسید با این آسمون بدون خورشید
کی میگه پادشاه فصل ها پاییزه؟؟ ![]()
اصلا" حوصله درس و کلاس امتحان میان ترم و حوصله دیدن روی ماه اساتید رو ندارم.......اصلا" دیگه حوصله خودمم ندارم.
دلم یه آغوش گرم میخواد تو یه جای ساکت.همین.
به زندگی گفتم:
کاش صدای مرگ را بشنوم!
زندگی صدایش را کمی بلندتر کرد و گفت:
تو اکنون صدایش را می شنوی!
اگر از گشودن تمام اسرار دست بکشی،
مشتاق مرگ می شوی
زیرا مرگ، آخرین راز زندگی است.
تولد و مرگ،
دو مظهر از بالاترین مظاهر شجاعت اند.
جبران خلیل جبران