خدای دوزخیان!!

 

 

مذهب مردم را متقاعد کرده که:

  مردی نامرئی در آسمانها زندگی میکند که تمام رفتارهای تو را زیر نظر دارد، لحظه به لحظه ً آن را؛ و این مرد نامرئی لیستی دارد از تمام کارهایی که تو نباید آنها را انجام دهی، و اگر یکی از این کارها را انجام دهی ، او تو را به جایی میفرستد که پر از آتش و دود وسوختن و شکنجه شدن و ناراحتی است و باید تا ابد در آنجا زندگی کنی، رنج بکشی ، بسوزی و فریاد و ناله کنی….

ولی او تو را دوست دارد!!!

جورج کارلین 

نمی خواستم نام نادر را بدانم

نام شاهان را

محمد خواجه و تیمور لنگ

نام خفت دهندگان را نمی خواستم و

                                                  خفت چشیدگان را

می خواستم نام تو را بدانم.

و تنها

نامی را که میخواستم

ندانستم.

 

 بی ربط نوشت:

  • تنوعات زندگیم کم شده...باید یه چیزایی رو تغییر بدم ولی چه چیز قابل تغییری تو زندگی من وجود داره؟
  • یکی از چیزهایی که برام یکنواخت شده چهرمه...با کوتاه کردن موهام و عوض کردن عینکم هم به نتیجه نرسیدم....انگار باید تغییر دکوراسیون اساسی بدم 
  • در مورد دکوراسیون اتاقم هم باید یه فکرایی بکنم.
  • دلم یه مسافرت دانشجویی میخواد...ترجیحا" مشهد

                             

اولین روز کارورزی!

اگر زشت و اگر زيبا

اگر دون و اگر والا

من اين دنياي فاني را

هزاران بار

از ان دنياي باقي دوست دارم .

 

  •  امروز برای اولین بار به طور رسمی روپوش سفیدمون رو پوشیدیم....و کلینیک رو کاملا" در تصرف خودمون قرار دادیم....
  • برای اولین بار تو این چند سال احساس کردم دانشجو ام
  • اتاق ۷ مال ماست
  • امیدوارم تا آخرش همینجوری خوب باشه
  • مهم نوشت: به خدا من پزشک نیستم....شرمندم نکنید

بر او ببخشایید

بر او که گاهگاه

پیوند دردناک وجودش را

با آب های راکد

و حفره های خالی از یاد می برد

و ابلهانه میپندارد

که حق زیستن دارد

 

بر او ببخشایید

بر خشم بی تفاوت یک تصویر

که آرزوی دور دست تحرک

در دیدگان کاغذیش آب می شود

بر او ببخشایید

بر او که در سراسر تابوتش

جریان سرخ ماه گذر دارد

و عطرهای منقلب شب

خواب هزار ساله اندامش را

آشفته میکنند

بر او ببخشایید

بر او که از درون متلاشیست

اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور میسوزد

و گیسوان بیهده اش

نومیدوار از نفوذ نفس های عشق میلرزد

 

ای ساکنان سرزمین ساده خوشبختی

ای همدمان پنجره های گشوده در باران

بر او ببخشایید

بر او ببخشایید

زیرا که مسحور است

زیرا که ریشه های هستی بار آور شما

در خاک های غربت او نقب میزنند

و قلب های زود باور او را

با ضربه های موذی حسرت

در کنج سینه اش متورم میسازد.

 

  • این روزها چقدر همه صدایشان بلند است....من تحمل ندارم!
  • سخته وقتی بفهمی اصلا" جات خالی نبوده.

ســــــــــــــــــــــــــــلام زنــــــــــــــــــــدگـــــــــــــــــــــی

 

وای باورم نمیشه بالاخره تموم شده...راحت شدم  

الان خیلی به خواب احتیاج دارم  و به مقولات دیگه ای که تو پست قبلی اشاره کردم

پس در اولین فرصت میام و یه پست بهتر میذارم  

بای بای

  •  مرسی از همه دوستایی که منو تو بی ربط نوشت پست قبلی همراهی کردن